![]() |
![]() |
|
| هنر و ادبیات و حرفهائی از جنس دلتنگی |
|
خنده خاک
در عصری دلتنگ و نوید پرواز در آنسوی ابدیت را بیاد بیاور ای همه در سکوت |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
بگذار این رونده ی تاریک
هرجا که راه بود براند این جان دردمند ترا نیز بر دوش خویش بنشاند با خود به هر طرف بکشاند خود را به آب بسپار بگذار این رونده ی تاریک روزی که ناگزیر آن سوی این هیاهو از قیل وقال هیاهو ورفتن میماند از این کشاکشت برهاند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:48 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
با قدرت شگرف سر انگشت تو
تنم... آنسان به چرخ و چرخ درافتد... که ناگهان! در لحظه ای و درنگی یک دمی... چون باز مانم و پرسم ندانیم... از کی مرا به چرخ زدنها نشاندهای؟!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 |
|
RSS
|