![]() |
![]() |
|
| هنر و ادبیات و حرفهائی از جنس دلتنگی |
|
هنوز هم
بعد از رفتن تو درمیان این همه پنجره خود را تنهای تنها می بینم که انتظار میکشد باز آی و برچشمم نشین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
اکنون که
در امتداد راه تو نگاهم سر شار است از گریستن باز نخواهم ماند ترا که ندیده ام به چشم چرا؟ طعم عشق میگیرد این آستینم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 3:1 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
آه!
آه! دستم را آزاد بگذارید تا آسمان را پاک کنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
این بهار استکه گل داده لب پنجرها
یا گل حسرت دیدار؟ گل رویش عشق؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
...و من
در آفتاب از گوشه های دور دست آسمان ستاره می چینم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
چه غریبانه
و سیاه در خواب تلخ غروب را می آغازی ای همه در شب گرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
دلشدگان نور
در حصار امن خواب و خیال و سواری بی شرنگ در شتاب پشت دیوار مرگ را مویه میکنند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
بر چین صورتت
دفتر شعری پیدا بود که خفته بودی پروانه وار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
ماه
در انقلاب عنکبوتی به خورشید چشم دوخته |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
دستان ترک خورده باده
در باد چشمان بسته از میان لاله های مست و خواب پروانه ای در کویر صدایت می کند بر گرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
سپیده دم
بوقت حصار تاریکی در خواب پرندگان چنگی خواهم زد بسان پروانگان در حصار نور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
و اینک
گونه های لاله در مرداب کوچ میکنند به وقت پرسه در سکوت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
در ستایش گل
از
عروج روح
در
ساعتی چند
دو باره خواهم گریست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
ناله در گردابی تلخ
با شتابی شیرین سکوت پرنده ای در کویر را به گریه نشسته شکستی بلند از پس دردی سخت آواز روح حاصلخیز را زمن گرفت و چه بیرحم........ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط فریاد |
|
|
وجودی سرشار از نگفته ها
آتش صبری نا تمام رخنه نوری در تاریکی فریادی خفه شده همه و همه چشم به راه قربانی دوخته اند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 |
|
RSS
|