تبليغاتX
ماه دلتنگ
چه غریبانه

و

سیاه

در خواب تلخ

غروب را می آغازی

ای رویای شب گرد.

+ نوشته شده توسط فریاد در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 1:36 قبل از ظهر |
هنوز هم

از پس رفتن تو

میان این همه پنجره

تنهای تنها 

خویش را

می بینم

 که

انتظار ی مبهم را

در خود

به گریه نشسته

باد را بگویید

من

د

ل

ت

ن

گ

م.................

 

 

 

+ نوشته شده توسط فریاد در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 0:45 قبل از ظهر |
         

               رویای بی عبور من

براهی بی بازگشت در عبورم

با مشتی خاک

که نسیب من است

روز اگر باشدم 

 چنان در دلم شب

باز هم برگی بگاه افتادنم

دستانم را بگیر

گر بخواهی

به دیرینه پر میزنم

بهارانم که پر زدند

رویاهایم که بی تو

زنده ام ببین

بیصدا       بسان درختان

دستانم را بگیر

گر بخواهی

پر میزنم.

 

 

+ نوشته شده توسط فریاد در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 1:57 قبل از ظهر |
ماه

در

انقلاب عنکبوتی

به

خورشید

چشم دوخته

+ نوشته شده توسط فریاد در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |
خنده خاک

در

عصری دلتنگ

سودای پرواز

در

آنسوی ابدیت              و

نگاهی دیر پا

در گرداب گریه

را

بیاد بیاور

ای همه

در

رویای شیرین سکوت.....

+ نوشته شده توسط فریاد در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 11:29 بعد از ظهر |
اکنون که                   

در امتداد راه تو

نگاهم سر شار است

از گریستن باز نخواهم ماند

ترا که ندیده ام به چشم

چرا؟

طعم عشق  میگیرد این آستینم

+ نوشته شده توسط فریاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 3:1 قبل از ظهر |
...و من

در آفتاب

از

گوشه های دور دست آسمان

ستاره می چینم.

+ نوشته شده توسط فریاد در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 10:38 بعد از ظهر |
عبور بی وزن زمان

                  بی خبر

میگذرنند       روزانم

                چه روسیاه

قهر  رویا

  بی لبخندی 

                   به رویم

  می رو یم

و دیگر راه

هر دو خسته

هر دو عصیانگر

و دیگر          

 راه بی برگشت           

 و کوچه بی عبور

هر        دو                  خسته

هر        دو                    تنها

و کبو ترانی

 در                               کوچ

 

 

 

+ نوشته شده توسط فریاد در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 1:55 قبل از ظهر |
دلشدگان نور

در

حصار امن خواب وخیال

و

سوار بی شرنگ

در

شتاب پشت دیوار

مرگ را مویه میکنند.

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 10:32 بعد از ظهر |
بر چین صورتت

دفتر شعری پیدا بود

که

خفته بودی

پروانه وار

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 10:28 بعد از ظهر |
دستان ترک خورده باده

در باد

چشمان بسته

از

میان لاله های مست

و

خواب پروانه ای

در

کویر

صدایت می کند

بر گرد

 

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 10:23 بعد از ظهر |
سپیده دم 

بوقت حصار تاریکی

در خواب پرندگان

چنگی خواهم زد

بسان پروانگان

در

حصار نور

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 10:18 بعد از ظهر |
و اینک

گونه های لاله

در مرداب کوچ میکنند

به وقت پرسه

در

سکوت

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 10:14 بعد از ظهر |
در ستایش گل از عروج روح در ساعتی چند دو باره خواهم گریست
+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 10:10 بعد از ظهر |
ناله در گردابی تلخ

با شتابی شیرین

سکوت پرنده ای در کویر را

به گریه نشسته

شکستی بلند

از پس دردی سخت

آواز روح حاصلخیز را زمن گرفت

و چه بیرحم........

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 9:56 بعد از ظهر |
وجودی سرشار از نگفته ها

آتش صبری نا تمام

رخنه نوری در تاریکی

فریادی خفه شده

همه و همه

چشم به راه قربانی                   دوخته اند.

 

+ نوشته شده توسط فریاد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 0:50 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM