تبليغاتX
ماه دلتنگ
هنر و ادبیات و حرفهائی از جنس دلتنگی
خنده خاک

در

عصری دلتنگ

و

نوید پرواز

در

آنسوی ابدیت

را

بیاد بیاور

ای همه

در

سکوت

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
بگذار این رونده ی تاریک

هرجا که راه بود براند

این جان دردمند

ترا نیز

بر دوش خویش بنشاند

با خود به هر طرف بکشاند

خود را به آب بسپار

بگذار این رونده ی تاریک

روزی که ناگزیر

آن سوی این هیاهو

از قیل وقال هیاهو ورفتن میماند

از این کشاکشت برهاند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
با قدرت شگرف سر انگشت تو

                             تنم...

آنسان به چرخ و چرخ درافتد...

                            که ناگهان!

در لحظه ای و درنگی

                             یک دمی...

چون باز مانم و پرسم

                              ندانیم...

از کی مرا به چرخ زدنها نشاندهای؟!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
هنوز هم

بعد از رفتن تو

درمیان این همه پنجره

خود را

تنهای تنها 

می بینم

 که

انتظار میکشد

باز آی

و

برچشمم نشین.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
اکنون که                   

در امتداد راه تو

نگاهم سر شار است

از گریستن باز نخواهم ماند

ترا که ندیده ام به چشم

چرا؟

طعم عشق  میگیرد این آستینم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
آه!

آه!

دستم را آزاد بگذارید

تا آسمان را پاک کنم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
این بهار استکه گل داده لب پنجرها

یا گل حسرت دیدار؟ گل رویش عشق؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
...و من

در آفتاب

از

گوشه های دور دست آسمان

ستاره می چینم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
چه غریبانه

و

سیاه

در خواب تلخ

غروب را می آغازی

ای همه در شب گرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
دلشدگان نور

در

حصار امن خواب

و

 خیال

و

سواری بی شرنگ

در

شتاب پشت دیوار

مرگ را مویه میکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
بر چین صورتت

دفتر شعری پیدا بود

که

خفته بودی

پروانه وار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
ماه

در

انقلاب عنکبوتی

به

خورشید

چشم دوخته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
دستان ترک خورده باده

در باد

چشمان بسته

از

میان لاله های مست

و

خواب پروانه ای

در

کویر

صدایت می کند

بر گرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
سپیده دم 

بوقت حصار تاریکی

در خواب پرندگان

چنگی خواهم زد

بسان پروانگان

در

حصار نور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
و اینک

گونه های لاله

در مرداب کوچ میکنند

به وقت پرسه

در

سکوت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
در ستایش گل از عروج روح در ساعتی چند دو باره خواهم گریست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
ناله در گردابی تلخ

با شتابی شیرین

سکوت پرنده ای در کویر را

به گریه نشسته

شکستی بلند

از پس دردی سخت

آواز روح حاصلخیز را زمن گرفت

و چه بیرحم........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط فریاد | 
وجودی سرشار از نگفته ها

آتش صبری نا تمام

رخنه نوری در تاریکی

فریادی خفه شده

همه و همه

چشم به راه قربانی                   دوخته اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان